تبليغاتX
ایگال
اوووووووووووه چند وقته که نیومدم ؟؟؟؟

حدودا خیلی وقت

الانم چون هیچ کلریم رو حساب نیست وسطه امتحانا که همه ملت می شینن درس می خونن منو ول کنی پای کامپوترم

خوبیش اینه که وبم اپ شد

هوراااااااااااااااااااااا

اینم واسه خالی نبودن......(نمی دونم  چی چی)

 

من تو را می خواهم من تو را می خوانم
 
 
 
پس از گذشت شب و تنهایی
 
پس از سکوت و خیال واهی
 
تو را از دست دادم
 
من تو را می خواستم که توهمی از تو سازم برای ناگاهی ذهنم
 
سکوت به دنبال چشمانت روانه شد هر شب
 
رگبار زیر نور ماه ، هجران زیر باد صلح ، هر روز دمیده می شد
 
شکوفه های نارنج پس از سکوت تنهایی دوباره شنیده می شد
 
خیالم تو را می خواند ، ظاهرت را نمی توان تصور کرد
 
حتی تصورت را هم نمی توان تصور کرد
 
ای که تو را از وجودم بی وجود کرد ، ای که از سوی تو ، مرا به آرامش روانه کرد
 
من تو را می خواهم من تو را می خوانم
 

 



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 22:20
می خواستم دیروز این پستو بذارم ولی دیروز نشد و مجبور شدم کمی دیر باپم

 

 یکی بود یکی نبود حدودای 1700 سال پیش در روم اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار می‌شه و دستور می‌ده که ولنتاین روبندازن زندان .ای نامردا


والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !

از نظره من که کشکه ادم اگه یکی رو دوست داشته باشه هر روز براش ولنتاینه

(قابل توجه بعضیا)

با انکه بعضیا حرف منو قبول ندارن مخصوصا اونکه خودشم می دونه کیه

دیروز انقدر حرص خورده  از دیروز تا حالا داره به من فحش می ده

الانم که اینو می خونه به من می گه دیوونه داره چرت می که...

ولی من می گم دوست داشتن از این کارا نمی خواد

با اینکه اون منو دوست نداره

ولی من خیلی دوسش دارم



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 20:46
کاش از نوشتن گریزی بود و به جای قطاری از واژه و کوهی از سترگ از جمله می توانستم مقصودم را با یک« آه»بیان کنم .

آه کاش می توانستی حرفهای دلم را از پشت شیشه های مه گرفته ی ان بخوانی .دیگر بس است چقدر صوت و صدا ؟چقدر طنین وازه های ناتوان از پشت دفتر های ناپیدا ؟من از دویدن به هر سو  من از هلهل و هیاهو خسته ام.

کاش اینه ای باشم تا دخترکی زیبا هر روز خود را در ان تماشا کند و یا گل سرخی که جز خاموشی و سکوت حرفی نمی زند

کاش هیچگاه با واژه اشنا نبودم و مجبور نبودم به هزار گونه دهان به گفتن باز کنم

کاش هرگاه حرفی برای گفتن داشتم چون غنچه می شکفتم .چون ابر می باریدم.چون شعله سرکش می شدم و یا پروانه وار در اتش می شدم

وقتی که اشک هست و برق چشم و وسعت لبخند و تپیدن قلب و بی تابی روح. دیگر چه نیازی به حرف زدن است؟

در سکوت و چرخش گیج و گنگ این همه صدا. سبز شدن و زرد شدن دنیا .ازدحام ارزو های برزخی و در دستهایی که هر روز از دوزخ بر می گردند.می توان هزاران واژه ی سپید را دید که بوی بهشت می دهند

می توان با سکوت  هر روز تو را سرود و بهترین شاعر دنیا بود



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 23:56



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 20:31

شب با همه ستاره هاش نشسته تو قاب چشمات

فرشته ها بال می زنن روی لطافت صدات

عشق داره از راه میرسه صدای پاشو می شناسم

دل تو دلم نیست آخه من حال و هواشو می شناسم

چشم تو چشم که می ندازی

هستی فراموشم می شه

بهترینم داشن تو مثل رویاست

دل تو قشنگترین مثل دریاست

عشق تو پاک و مقدس برای من

بی تو زندگی مثل سرای غم

با تو می رم می رسم به آسمون

نکنه بشی با من نا مهربون ...؟



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 22:7

مرگ پایان کبوتر نیست

                                        مرگ وارونه ی یک زنجره است

مرگ در ذهن اقاقی جاری است

                                       مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید

                                         مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان

مرگ در حنجره ی سرخ گلو میخواند

                                            مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

مرگ گاهی ریحان میچیند-گاه در سایه نشسته به ما می نگرد

                                  و همه میدانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است

                                 

 

سلام

 

امروز خیلی دلم گرفته

به نظرم خیلی روزه بدی بود

و بد ترین اتفاقش ۸ صبح افتاد

وقتی که صبح از خواب بیدار بشیم

به امید یه روز وبه دوباره

و همون دقیقه.......

 

 

تا حالا اینقدر خوب مرگو حس نکرده بودم

تا حالا اینقد از شنیدنش شوکه نشده بودم

هنوزم نمی تونم باور کنم که اون دیگه نیست

صداش هنوز تو گوشمه

هنوزم باورم نمی شه

 

خدایا یعنی من دیگه اونو نمی بینم

اخه چطوری نمی تونم

هنوزم از تصورش تنم می لرزه

(ترو خدا اگه این پستو خوندین واسش فاتحه بخونین )



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 15:57

عزیز من ! آخر عاشق نشدی تا برای بودن ، رفتن ، ساختن ، خو اندن ، جنگیدن ، خندیدن ، خوب و پر شور مردن دلیلی داشته باشی . . .

    آخر عاشق نشدی  عزیز من !

    چه کنم ؟چه کنم که نخواستی ، یا نتوانستی به سوی چیزی که اعتباری ،شکوهی ، ظرافتی ، لطفی ، ملاحتی ، عطری و زیبایی یگانه ای دارد ؛ پلی از ابریشم هزار رنگ عشق بسازی ؛ و بند بازانه آن پل ابریشمین را بپیمایی

     اگر ، اگر نبود

گاهی اوقات به اگرها فکر می کنم به اگرهایی که اگر انباشته شوند ،

حتّی از سقف آسمان هم فراتر می روند و فرو  می ریزند .

کاش اصلا اگر نبود و من هر روز نمی گفتم: اگر آن روز ماهی کوچک تنگ بلور تب داشت، من می فهمیدم و به صورتش کمی آب می پاشیدم ،او در عمق تابستان نمی سوخت !

     اگر آن روز که ، دوستی در چشمهای  دوستم یخ بسته بود و مهربانی،

در دستهایش خشکیده بود ، من انگشتان غرور را از روی لبخندم بر می داشتم و او ، سادگی لبخندم را حس می کرد ،امروز هوا برای تنفس این قدر سرد نبود .

    . . . و اگر من هر روز کاری نمی کردم که فردا بگویم ؛اگر ، حتما فردا زیباتر از امروز بود . . .



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 20:27
نامرد جدی می گم خیلی نا مردی نامرده بدبخت تا اومدم یکم بهت عادت کنم گذاشتی رفتی تا فهمیدی دوست دارم رفتی خیلی نا مردی دوستت ندارم حالم ازت بهم می خوره ولی بازم دوست دارم و منتظرت می مونم ببین چقدر عاشقم ولی تو همینجوری می زاری می ری انگار نا انگار که اینجا یکی می میمره برات

وقتی تو نیستی هر روز با ۶ صبح از خواب بیدار شم با هزار بدبختی تا ظهر هم حسرت با تو بودنو بخورم اخه مگه نمی دونستی من خیلی دوست دارم  که منو تنها گداشتی و رفتی

باشه ۹ ماه هم انتظارتو می کشم تا دوباره بیای

 

انگار همین دیروز بود که داشتی می اومدی نمی دونی چقدر خوشحال بودم یادش بخیر وقتی داشتی می اومدی اصلا یاد امروز نبودم که می خوای بری

تا چشمم رو روهم گذاشتم گفتی کم کم می خوام برم

گفتم نرو من دوست دارم

گفتی همینی که هست می خوام برم

نامردی دیگه مگه نامرد شاخو دم داره ؟

 

دوست دارم ۹ ماه به انتظارت می شینم نه ماه دیگه هم بیشتر از این دوست دارم

عزیزم حتی از عدسی هم بیشتر دوست دارم

 

تابستون عزیزم خـــــــــــــــــــــــــــلی توست دارم

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــأــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 22:12

وه.....چه زیبا بود اگر پاییز بودم


وحشی و پرشور و رنگ امیز بودم


شاعری در چشم من میخواند.......شعری اسمانی


در کنارم قلب عاشق شعله میزد


در شرار اتش دردی نهانی


نغمه ی من........


همچو اوای نسیم پر شکسته


عطر غم میریخت بر دلهای خسته


پیش رویم:


چهره تلخ زمستان جوانی
.


پشت سر
:


اشوب تابستان عشقی ناگهانی


سینه ام:


منزلگه اندوه و درد و و بد گمانی



کاش چون پاییز بودم..............کاش چون پاییز بودم



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 14:12
دلم ندا می دهد

که در درون قلب من

 فرشته ای نشسته است

فرشته ای که امده

 و مالک تمام قلب  من شده

فرشته ای که که با حضور او دلم

پر از بهانه ی حضور او شده

 



|لينک ثابت|   
نوشته شده توسط ایگال در ساعت 14:20

براي روشنايي است كه مي نويسم

اگر هميشه و همه جا تاريك  بود  هيچگاه نمي نوشتم...

ایگال



  ایگال

سايت اختصاصي دوستداران فرزاد فرزين

© 2008 CopyRight All Rights Reserved by  Designer :Eigal - Hack-Crack